ابو القاسم راز شيرازى

133

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

حضرت به او - كه او « هشام بن عقيل » است - يعنى با حضرت بنى عمّ است - . پس وارد شد « هشام » - و جوانى بود تازه خطّ - پس حضرت ، وسعت دادند در مجلس از براى او ، و فرمودند : تو ناصر مايى به قلب و لسان و دست . بعد فرمود : يا حمران ! تكلّم كن به اين مرد شامى . پس « حمران » تكلّم كرد و غالب شد بر او . بعد فرمود به « مؤمن الطّاق » : تكلّم كن با او . تكلّم كرد و غالب شد بر او . بعد فرمود : يا هشام بن سالم ! تكلّم كن با او . تكلّم كرد ، و مفارقت كردند . بعد فرمود به « قيس بن ماصر » : تكلّم كن . تكلّم كرد ، و حضرت تبسّم فرمود از كلام ايشان ، به سبب الزامى كه به مرد شامى داده بود . بعد فرمود به مرد شامى كه : تكلّم كن با اين جوان ! - يعنى « هشام بن حكم » - . پس آن مرد گفت : بلى ! و گفت از براى « هشام » : اى غلام « 12 » ! تكلّم كن با من در امامت امام خود جعفر بن محمّد ص . پس در غضب شد « هشام » و مضطرب شد . پس گفت شامى را كه : آيا پروردگار ، مهربان‌تر است خلق خود را يا خلق مهربانترند به نفس خود ؟ گفت شامى : بلكه پروردگار مهربان‌تر است . پس « هشام » گفت كه : پروردگار در مهربانى با خلق چه فرموده است ؟ گفت : بر پا داشته حجّت و دليلى از براى ايشان كه تمسّك جويند به او ، و متفرّق و مختلف نشوند ، و خبر دهد ايشان را به فرائض پروردگار . « هشام » گفت : حجّت كيست ؟ گفت شامى : حضرت رسول ص ! گفت « هشام » : بعد از رسول ص كيست ؟ گفت : كتاب اللّه و سنّت او ! گفت « هشام » كه : « كتاب اللّه » و سنّت رفع مىكند اختلاف را امروز از ما ؟ گفت : بلى ! « هشام » گفت : چرا اختلاف داريم ما ، و تو از « شام » حركت كرده‌اى بر مخالفت ما ؟ پس ساكت شد شامى . پس حضرت فرمود به مرد شامى : چرا تكلّم نمىكنى ؟ گفت شامى : اگر

--> ( 12 ) - در اينجا به معنى جوان كم‌سنّ است .